غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

228

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

تا بيعت رشيد را تمام سازد و من بتعجيل نزد يحيى رفته و صورت حادثه را در ميان آورده همدر آن شب خلافت بر هارون مقرر شد و تولد مامون نيز در آن شب بوقوع انجاميد و آن شب بليلهء هاشميه اشتهار يافت زيرا كه خليفه بمرد و خليفهء بر سرير حكومت نشست و تولد خليفهء بوقوع پيوست و در باب سبب وفات هادى روايات ديگر نيز به نظر رسيده كه در ايراد آن چندان فايدهء متصور نيست و بر هرتقدير آن واقعه در سنهء سبعين و مائه بقريهء عيسى آباد اتفاق افتاد و برادرش هارون الرشيد بر وى نماز گذارده جسدش را در خاك نهاد در تاريخ حافظابرو مسطور است كه از هادى هفت پسر و يكدختر ماند برينموجب جعفر عباس عبد اللّه اسحاق اسماعيل سليمان موسى ام عباس ذكر خلافت هارون الرشيد كنيت هارون بن مهدى ابو جعفر بود ولادتش در ولايت رى فى شهور سنهء ثمان و اربعين و مائه روى نمود و چون بيست و دو سال از عمر او درگذشت در سنهء سبعين و مائه متصدى امور خلافت گشت و از غرايب اتفاق آنكه عم هارون سليمن بن منصور دوانيقى و عم پدرش عباس بن محمد الامام و عم جدش عبد الصمد بن على بن عبد اللّه بن عباس با رشيد بيعت كردند و شرط متابعتش بجاى آوردند و ظهور يحيى بن عبد اللّه بن حسن بن امام حسن بن امير المؤمنين على بن ابى طالب عليهم السلام در ايام ايالت رشيد واقع شد و نير دولت و اقبال برامكه باوج كمال و هبوط كوكب طالع ايشان بحضيض نكبت و ادبار و خروج رافع ابن ليث بن نصر بن سيار در ايام اقتدار رشيد بوقوع انجاميد و هارون در اوقات حكومت خود سالى به حج رفته بزيارة بيت اللّه مشرف گرديدى و سالى مراسم غزا و جهاد بجاى آوردى و او نخستين خليفه‌ايست كه در ميدان گوى باخت و بلعب شطرنج پرداخت و شطرنجيان را علوفه و مرسوم داد و چون هارون را بصحبت اهل فضل و دانش رغبت تمام بود در سفر و حضر جمعى كثير از فضلاء و شعرا ملازمتش مينمودند و بجوايز و صلات كرامند محظوظ ميشدند وفات هارون الرشيد در جمادى الاولى سنهء ثلاث و تسعين و مائه در بلدهء طوس اتفاق افتاد و در گنبدى كه حالا روضهء منورهء رضويه است مدفون گشت مدة سلطنتش بيست و سه سال بود و اوقات حيوتش چهل و پنج سال امر وزارتش در اوايل حال تعلق به برمكيان داشت و در اواخر فضل بن الربيع رايت وزارت برافراشت گفتار در بيان بعضى از وقايع زمان خلافت هارون و ذكر ولايت‌عهد اولادش محمد امين و عبد اللّه مامون باتفاق مورخان صاحب تائيد هارون الرشيد پس از فوت برادر از عيسى آباد ببغداد شتافته پاى بر مسند فرمان‌دهى نهاد و دست تصدى يحيى بن خالد برمكى را در سرانجام مهام ملكى و مالى قوى گردانيده